baran

............

delam faghate faghat vase ye nafar tang misheeeee .adam ba deltangiash chi kar bayad bokone akheee ey khodaaaaaaaaa

_ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 _ 23:34 _ sahar /|

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راهمان قرار نده تا شب های دلتنگیش برای ما و روزای خوبش برای دیگری باشد........
_ چهارشنبه هجدهم دی 1392 _ 23:32 _ sahar /|

هوای چشام بدجوری ابریه
دلم تنگ و غرق بی صبریه
چه حس غریبی چه بدحالیه
که هستی ولی جای تو خالیه
خودش و یکی جای تو جا زده
یکی که نمی فهمه حالم بده
یکی که فقط فکرش اینه بره
نه دل داره نه غصه نه خاطره
می خواد که نبودش رو حاشاکنم
بره من بشینم تماشاکنم
نمی فهمه که خیلی زود می شه دیر
همش می گه دنیا رو جدی نگیر
یکی جای تو این روزا با منه
که سرده نگاهش جنسش از اهنه
که نسبت به حسم لباش بی حسه
دلم کی دوباره به تو میرسه

_ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 _ 0:36 _ sahar /|

سلاااااااااااااااااااااام دوستای گلم؟!خوبید؟کسی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیست؟؟؟؟

فک کنم دومی درست باشه!!!!!!!

خیلی وقته نیومدم

الان امودم عرض ادب بکنم برم

دوستون دارم

_ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 _ 19:13 _ sahar /|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من برگشتم
خوبید؟؟؟دلم یه ذره شده بود برا وبلاگم.الهی قربونش برم.واسه شما که بیشتر دلم تنگیده بود
عرضم به حضورتون کههههههههههه..............
نببودم یه مدت زیرا........................

زیرا اولا هارد کامپیوترم سوخته بود منم انگار نه انگار دیگه اونقد بیخیالی از خودم نشون دادم که آخر پدر محترم دعوام کرد
دوما مشغول رشته ی جدیدم هستم.چه رشته ی دوست داشتنیه واقعا .به به.آدم کیف میکنه.
نمیدونم چرا همه چند روزه بهم میگن سحر کجایی تو بچه پیدات نیست؟؟؟شما نمیخاین بگین؟؟؟
مگه بده بچه درس خون شدم؟!!!والا فقط میرم دانشگاه و برمیگردم برا همین بچه های دانشگاه تا حالا همچین سوالی ازم نپرسیدن.
خب براتون چا آپی بگذارم؟؟؟

راستی یه چند روزه یاده دوستم اوفتادم همبازی دوران بچگیم.آخه میدونید یه دو شب پشت سر هم خوابشو میدیدم نمیدونم چرا!!!!!!!!!!ولی تصمیم گرفتم از یکی دوستام شمارشو بگیرم بهش بزنگم البته نمیدونم منو یادش بیاد یا نه امااااااااا 3 سال پیش اون این کارو کرده بود زنگ زده بود از دوستم سراغ منو گرفته بود.منم رفتم پارک دیدمش.ولی حالا رو نمیدونم.اما دلم برات تنگ شده پرنیا.خیلیییییییییییییی
یادش بخیر میشستیم رو تاپ فک میکردیم داریم اسب سواری میکنیم. یه روزم که داشتیم با بچه ها بازی میکردیم منو سارا دیدیم انگشته پرنیا شده پره خون.ناخونش کنده شده بود خودشم نمیدونست.وووووووووووووووییییییی.تا بهش گفتیم دویید رفت خونه !!!!....الان که نمیدونم کجایی پرنیا شایدم خارج از کشور باشی مث دفعه قبل اما ای کاش تهران باشی ببینیم همو.هر جا هستی خوش باشی دلم برات یه ذرههههههههههههههههه شده.i


دلم برا دوستای دانشگاه قبلیمم تنگ شده.اه چه قد دله من تنگ میشه.البته این دوستایی جدیدمم خیلی گلن. من داداش شهریارم .مامانمون ماهرخ .آبجیم ساحل .آبجی کوچیکه تارا.داییمون دوستم  فرشته  یا همون دایی  فری.البته همه دختریماااااااااااااااااااا...           made by Laie             دلم برا داداشمم تنگیده.




ولی هرجوری شده باید نمره معدل این ترمم بالا باشه تا مامان بابام و داداشمو خوشحال کنم. تا بهم افتخار کنن مث آروزویه بچه های 7 سالههههه

اینم آپ امروز

شاید بگید آدم برای گذشته هاش دلتنگی میکنه نه برای روزی که هنوز نیومده . من کاملا موافقم اما منظور من فردایی نیست که نیومده  ,  من فردا و فرداهایی رو میگم که گذشته ... وتمام شده...
 روز هایی که کلی برنامه ریزی براشون انجام داده بودیم . و انتظار رسیدنشونو میکشیدیم.
و میخواستیم کارهای مفید کنیم  ...اخلاقمونو تغییر بدیم ... بهتر باشیم ...به جایی که میخواستیم برسیم  و خلاصه چیزی که میخواستیم بشیم... اینا همون حرفایی بود که برای روز نیومده (فردا) میزدیم .
اما وقتی که فردا میومد دوباره همه چیز مثل دیروز میشد و انگار که هیج تصمیمی نداشتیم  برای خودمون... و همین طور روزها و فرداهای دیگه...
و اینطور بود که بزرگ شدیم .
بعضی هامون تو گذشته موندیم و حسرت کارهای نکرده و راههای نرفته ای رو خوردیم که باید انجام میدادیم و میرفتیم ... و به جاش بیراهه رو انتخاب کردیم .
بعضی دیگه هم بعد از کیش و مات شدن ;  دوباره بازی درست تری رو با دقت و پیش بینی کردن شروع کردیم تا اشتباههای گذشته رو جبران کنیم ...
...و بعضی دیگه هم (به خیال خودمون) فکر کردیم دیگه هیچی فایده نداره...حتی جبران! اما یادمون رفت که " انسانی برنده ست که تو بازی زندگی بعد از شکستش دوباره بلند شه و شروع کنه! شروع..."
 
...و اینطور می شه که آدم برای گذشته(فردای تموم شدش) دلتنگی میکنه که ای کاش اون فرداها رو به خوبی تموم میکرد و زود تر به خواسته های خوب زندگیش میرسید و "دوباره  میگه هنوز هم دیر نیست! فردا های زیادی هست که هنوز نیومده ! "
 
...و به  خودمون میگیم : امروز فرداییست که دیروز منتظر آن بودی پس از دستش نده تا همانند قبل افسوس بخوری و آن را  بر باد رفته ببینی...هنوز فردایی هست که از دستت نرفته!
 
پس این حرفو رسمی تر و عادلانه تر برای خودمون و تو گوش دیگران زمزمه می کنیم :
 
 "راه فردا که در پیش داریم راه نرفته ی ماست آن را درست بپیماییم "

برگرفته از ...راه نرفته..... 

_ شنبه هفدهم دی 1390 _ 16:48 _ sahar /|

حس و حالم خوش نیست * همه چی داغونه * یکی باید باشه * تو رو برگردونه

گم و گورم دورم * گیج و ویجم خستم * بس که پایه پلکمو * به دل در بستم

پشت سر بیرونه * روبرو دیواره  * داره از ابر سیاه  * دردسر می باره

دل مغرور اما * دست و پا نمی زنه *سنگ از آسمون بیاد * صخره جا نمی زنه

چشماتو به روم نبند * خدا چشمش بازه * زندگی این آینه هاش * آدم رو می سازه



سلام چه طورید دوستای گلم؟؟؟خوبید؟!!!خیلی وقته آپ نگرده بودم شرمنده نه حوصله داشتم نه وقت .سرم شلوغ  بود سرگرم امتحانا و بعدشم که تغییر رشتمو و .......خلاصه سرگرم بودم...بعد ده سالم دوستای دوران  و.............................................

دوستون دارم خیلی زیاد





_ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 _ 10:11 _ sahar /|